تبلیغات
دامپیوتر - داستان مهندس و مدیر
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
دامپیوتر
گرایش پشم افزار
وصالـ پارسیــ چهارشنبه 26 مهر 1391 نظرات ()
داستان مهندس و مدیر
{ به نام پروردگار پاک }
از دامپیوتر :

با سلام.
امروز اینو تو یه وبلاگ دیدم، چیز جالبیه، حتما بخونیدش...

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید : ببخشید آقا؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید

کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟

مرد روی زمین: بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی ۱٨’۲۴ درجه ۸۷ و عرض جغرافیایی ۴۱’۲۱درجه۳۷ هستید.

مرد بالن سوار: شما باید مهندس باشید…

مرد روی زمین: بله، از کجا فهمیدید؟ مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟

مرد روی زمین: شما باید مدیر باشید.

مرد بالن سوار: بله، از کجا فهمیدید؟

مرد روی زمین: چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. اطلاعات دقیق هم به دردتان نمیخورد…





درباره وبلاگ
من، وصال پارسی متولد خرداد 1370 دانشجوی کامپیوترم.
علایقم عکاسی، مطالعات روانشناسی، تکنولوژی.
instagram: vesalparsi
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

خرید شارژ

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا